پانیساپانیسا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

panisa

یک اتفاق وحشناک

امروز یک لحظه رفتی جلوی میزو واییییییییییییییییییییییییییییییییی اصلا نمیتونمن دیگه تصورش کنم لبه میز گاز گرفتی خواستی بری بالا که یک دفعه محکم خوردی زمینی اولش هیچی نبود بغلت کردم بردمت جلوی بوفه که یک دفعه دهنت پرخون شد وبه حالت وحشتناکی خون میامد شدید و خیلی قرمز و بای یک لحظه مردم سریع جیغ کشیدم و باباتو صدا زدم گفتم خون خون خون از دهنش میاد مهدی چه کارکنم خیلی دست و پاچه شدم باباهم مدام سرم جیق میزد و می گفت چرا میز گذاشتی کلی دعوا م کرد حرفهای بعد نثارم کرد تو اون شرایط هرچی دهنش آمد گفت عین بید می لرزیدم فقط خدا میدونه چه حالی بودم بردمت جلوی ظرف شویی مدادم دهنت می شستم جیق میکشیدی و خون میامد و گریه میکردی نمیزاشتی ببینم چی شده خل...
8 مهر 1392

بازهم اتفاق

امرو هم شما کنارم بودی اشپزی میکردم شیشه نمک افتاد خوب بود عقب بودی وگرنه نمیدونم چی میشد خدا رحم کرد افتاد و شکست خلاصه خونه رو بادقت جارو کشیدم گل نازم ببخشید یکم ناراحت شدم چون خودم هم ترسیده بودم
8 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به panisa می باشد