برف
دیشب که خوابیدی بارون میامد صبح که از خواب بیدار شدی بردمت لب پنجره و برف میامد این اولین برفی بود که دیدی و تعجب کردی کلی هم به زبون خودت حرف زدی و یکم هم به برف ها خیره شدی دلت نمی خواست بیایی کنار بردمت تو پنجره آشپزخونه بازهم نگاه کردی و ذوق کردی بعد چند دقیقه امدی دوباره اشاره میکردی بزارمت اون بالا تا بازهم ببینی عاشقتم گل ناز نفسم.... دختر نازم..... فرشته ی کوچکم..... عشق تو به تار و پودجانم بسته ست بی روی تو درهای جهانم بسته ست ...
نویسنده :
SEDIMAMAN
0:36




