پانیساپانیسا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

panisa

زیارت عاشورا

1392/9/1 22:41
نویسنده : SEDIMAMAN
158 بازدید
اشتراک گذاری

امشب رفتیم زیارت عاشورا کلی اذیت کردی تازه نه خودت شام خوردی نه گذاشتی من شام بخورم خلاصه در حد جنون از دستت اعصبانی شدم ماست باز کردی و ریختی روی جوراب شلواریت خلاصه با بدبختی نگهت  داشم بس اذیت  کردی ترسیدم واینستی پیش مامان بزرگات البته ازو اونجا هم دور بودیم چون مراسم خونه همسایه بود

خیلی سخته دخترم من تو رو دست تنها بزرگ کردم میکنم وقتی که بزرگ شدی این مطالب خوندی ایشالله خودت یک مادر کامل شدی ایشاالله

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

سمیرامامان آوا
2 آذر 92 18:07
مامان صدی عسک هم بذار ازگل خوشگل فضولچه چشممی میزارم
فرناز
5 آذر 92 9:56
صدی کلی از دستت خندیدم مگه ما خدم و حشم داریم !!! خب ما هم داریم تنهایی بچه بزرگ نیکنیم دیگه بگذر از عده معدودی که کمک حال دارن فرناز توی تلوزیون نشون میده دیدی مادره به تنها چیزی که نمیرسه بچه اشه پرستار مدادم خونه شونه خوشبحالشون چقدر براششون جا افتاده است اینجا اصلا نمیشه از این کارها کرد
آرام
8 آذر 92 20:27
صدی جون اونا فیلمه ) واقعیت اینه که همه مون چه تو شهر غریب چه همرا با پدر و مادرامون درآخر فقط خودمونیم و بچه هامون! بعدم خودمون خواستیم همینه دیگه ؛) بزرگ میشن دلت برای همین چیزا تنگ میشه ... ولی من جای تو بودم بجای انقدر عصبی شدن ازش نمیرفتم زیارت عاشورا ... همینطور که خودم جایی نمیرم ... وقتی میبینم میرم مهمونی فقط باید بدوم دنبالش و هی به این دست نزن به اون دست نزن بگم خوب نمیرم که راحت باشیم هر دومون ... خوب بچه ن همینه دیگه
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به panisa می باشد