زیارت عاشورا
امشب رفتیم زیارت عاشورا کلی اذیت کردی تازه نه خودت شام خوردی نه گذاشتی من شام بخورم خلاصه در حد جنون از دستت اعصبانی شدم ماست باز کردی و ریختی روی جوراب شلواریت خلاصه با بدبختی نگهت داشم بس اذیت کردی ترسیدم واینستی پیش مامان بزرگات البته ازو اونجا هم دور بودیم چون مراسم خونه همسایه بود
خیلی سخته دخترم من تو رو دست تنها بزرگ کردم میکنم وقتی که بزرگ شدی این مطالب خوندی ایشالله خودت یک مادر کامل شدی ایشاالله
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


زیارت عاشورا
