برف
دیشب که خوابیدی بارون میامد
صبح که از خواب بیدار شدی بردمت لب پنجره و برف میامد این اولین برفی بود که دیدی و تعجب کردی کلی هم به زبون خودت حرف زدی و یکم هم به برف ها خیره شدی دلت نمی خواست بیایی کنار بردمت تو پنجره آشپزخونه بازهم نگاه کردی و ذوق کردی
بعد چند دقیقه امدی دوباره اشاره میکردی بزارمت اون بالا تا بازهم ببینی عاشقتم گل ناز
نفسم....
دختر نازم.....
فرشته ی کوچکم.....
عشق تو به تار و پودجانم بسته ست
بی روی تو درهای جهانم بسته ست

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


برف
