یک حادثه
الهی من بمیرمممممممممممممممممممممممم اون روز انگشت کنار در موند مردم وزنده شدم بس که شیطونی دختر خدا رحم کرد چیزی نشد اینقدر برام تلخ بو د که دوست ندارم راجع بهش چی بنویسم
نویسنده :
SEDIMAMAN
23:40
چهارده ماه دوازده روزگی
پری شب خونه مامان مینا بودیم درعمو اینا هم بودن وتوکلی بازی کردی شب یکبار بیدار شدی وشیر خوردی امادیشب واییییییییییییییییی که چقدر اذیت کردی تا صبح نخوابیدم هر 20دقیقه یکبار بیدار میشدی نمیدونم دندونت بود گرسنه بودی شیر مخوردی و میخوابیدی نمیدونم چی بگم دختر نازم امشب من امدم پای نت تو رفتی سرت گذاشتی روی شونه باباو خوابیدی بدون مم چون سیر بودی من همیشه اینقدر خوش شانس نیستم که خودت بخوابی به همین خاطر نمی تونم تو رو به کسی بسپارم جز دایی مصطفی که خیلی دوستش داری من هم به اندازه چشمام بهش اعتماد دارم که مراقبت نمیزاره برات اتفاقی بافته این روزها فقط بهانه میگیری و جیغ میزنی چون نمی تونی حرف بزنی سعی میکنی اینجور خواسته ات رو بهمو...
نویسنده :
SEDIMAMAN
22:54
چهارده ماه دوازده روزگی
پری شب خونه مامان مینا بودیم درعمو اینا هم بودن وتوکلی بازی کردی شب یکبار بیدار شدی وشیر خوردی امادیشب واییییییییییییییییی که چقدر اذیت کردی تا صبح نخوابیدم هر 20دقیقه یکبار بیدار میشدی نمیدونم دندونت بود گرسنه بودی شیر مخوردی و میخوابیدی نمیدونم چی بگم دختر نازم امشب من امدم پای نت تو رفتی سرت گذاشتی روی شونه باباو خوابیدی بدون مم چون سیر بودی من همیشه اینقدر خوش شانس نیستم که خودت بخوابی به همین خاطر نمی تونم تو رو به کسی بسپارم جز دایی مصطفی که خیلی دوستش داری من هم به اندازه چشمام بهش اعتماد دارم که مراقبت نمیزاره برات اتفاقی بافته این روزها فقط بهانه میگیری و جیغ میزنی چون نمی تونی حرف بزنی سعی میکنی اینجور خواسته ات رو بهمون ب...
نویسنده :
SEDIMAMAN
22:54
دندان
سلام پرنسس خانومی. عسلم این روزا خیلی بیقراری و اذیت میکنی . نمیدوم چرا . ولی اصلا سرحال نیستی گلم . دندونات مبارکت باشه عسلم . اونی که نصف رنگ کردم تازه داره بیرون میاد اونهایی که کامل رنگ کردم قبلا درآمدن ...
نویسنده :
SEDIMAMAN
23:20
دندان
سلام پرنسس خانومی. عسلم این روزا خیلی بیقراری و اذیت میکنی . نمیدوم چرا . ولی اصلا سرحال نیستی گلم . دندونات مبارکت باشه عسلم . اونی که نصف رنگ کردم تازه داره بیرون میاد اونهایی که کامل رنگ کردم قبلا درآمدن ...
نویسنده :
SEDIMAMAN
23:20
مادر که باشی
مادر که باشی گاهی انقدر نخوابیدی که چشمانت هنگام شیر خوردن نوزادت روی هم میرود و ناگاه چشم باز میکنی و میبینی فقط چند ثانیه ای گذشته و تو باز هم از ترس خفه نشدن کودکت از خواب پریده ای... مادر که باشی گاهی آنقدر نرم میشوی که وقتی نیمه شب برای چندمین شب که کودک 5 ماهه ات از خواب برمیخیزد و با چشمان بسته و خواب آلوده گریه که نه جیغ و ناله میزند.کمی صبر میکی اما به ناگاه می شکنی و میباری پا به پای کودکت... مادر که باشی گاهی پاهایت برایت حکم دست هایت را دارند وقتی کودک گریانت در آغوش توست و لحظه ی نمیتوانی از او دست بکشی و کاری انجام بدهی وسیله ای که لازم داری با دست پا بر میداری... مادر که باشی گاه...
نویسنده :
SEDIMAMAN
22:38
مادر که باشی
مادر که باشی گاهی انقدر نخوابیدی که چشمانت هنگام شیر خوردن نوزادت روی هم میرود و ناگاه چشم باز میکنی و میبینی فقط چند ثانیه ای گذشته و تو باز هم از ترس خفه نشدن کودکت از خواب پریده ای... مادر که باشی گاهی آنقدر نرم میشوی که وقتی نیمه شب برای چندمین شب که کودک 5 ماهه ات از خواب برمیخیزد و با چشمان بسته و خواب آلوده گریه که نه جیغ و ناله میزند.کمی صبر میکی اما به ناگاه می شکنی و میباری پا به پای کودکت... مادر که باشی گاهی پاهایت برایت حکم دست هایت را دارند وقتی کودک گریانت در آغوش توست و لحظه ی نمیتوانی از او دست بکشی و کاری انجام بدهی وسیله ای که لازم داری با دست پا بر میداری... مادر که باشی گاهی هر عضوی نقش عضو دیگ...
نویسنده :
SEDIMAMAN
22:38
کارهای من وتو
از صبح که بیدار میشی نمک پخش و پلا میکنی تاشب از چی بگم میترسم از قلم بیفته صبحانه عین آدم بزرگاها دیگه نون پنیر و کره مربا میدم بهت گاهی اوقات میل نداری اذیت میکنی منم نگران ازینکه ضعف میکنی کلی سر سفر بهم میزنی خراب کاری میکنی اول ها دوست نداشتم دیگه وسواس گذاشتم کنار وفقط تو رونگاه میکنم بهت لبخند میزم و لذت میبرم از هدیه ای که خدا بهم داده پانیسا جون دخترکم وقتی دستم رو می گیری باخودت می بری تو دنیای کودکیت دیگه هیچی نمی فهمم این دنیا رو باتمام خوبی ها بدی هاش جا میزارم برای آدم بزرگا چه حیف که بزرگ شدم کاش بچه بودم میان وعده با کلی ناز می خوری آب با لذت و کمال میل می خوری تا نزدیک آب سرد کن میریم یا صدای شیر آب میاد باصدای بلند م...
نویسنده :
SEDIMAMAN
2:31



