92/04/29 امشب خیلی دلم گرفته
92/05/01 اولین تاتی
92/05/01 شکستن لوله آب
92/05/02 صندلی غذا
92/05/02 دالی
92/05/04 خاطرات زایمان طبیعی مامان پانیسا
92/04/24 چه زود دیر میشود گاهی
انگار همین دیروز بود که برای اولین بار بغلت کردم و بهت شیر دادم اعتراف میکنم از اینکه جوی بقیه شیر میدادم بهت چقدر بدم میامد اما حالا خودمم بهت وابسته شدم بهت شیر که نمیدم انگار یک تیکه از وجدم کنده شده دیروز فکر میکردم چه جوری از شیر بگیرمت حالا این 11ماهه اینقدر بین منو تو وابسگی ایجاد شده خدایا خودت کمکم کن راستی وقتی به پاهات نگاه میکنم یاد اولین روز می افته که چقدر کوچیک بودی ونازوضعیف گاهی وقتا فکر میکنم قدر اون روزها رو ندونستم یعنی میدونی چیه کسی پشتم نبود تا بتونم کامل لذت مادر بودن بچشم ولی بخدا قول میدم برای تو چیزی کم نزارم وقتی می خوابی خیلی دلم میگره کاش بیدار بودی وشلوغ میکردی دوست دارم ...
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:42
92/04/28 دعوا
دختر نازم الان بغلم خوابیدی شیر خوردی و خوابت برد امروز روز بدیبو خیلی بد فقط منو ببخشش تو از صبح بیدار شدی من هرچی درست کردم نخوردی منم دعوات کردم مدادم حتی حاضر نبودم وقتی داد سرت زدم بغلت کنم چون ناراحت بودم ازت چند نوع صبحانه غذا اوردم اما نخوردی ولی دیدم خوابت میاد بغلت کردم و شیر بهت دادم تو خواب مدام هق هق میکردی منم اعصابم خورد بود فقط می خواستم بخوابی ولی بغلت کردم و بوسیدمت و نازت کردم دیدم یکدفعه هق هقت قطع شد اینجا بود که کلی از خودم خجالت کشیدم منو بخشش دوست دارم بخدا دیگه دعوات نمی کنم به اشتباهم پی بردم
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:42
92/05/02 صندلی غذا
دیرو با هم رفتیم برات صندلی غذا خریدیم من و تو بابا عکسهای خوشگلتم میزارم ...
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:42



