دندون چهارم
به امید خدا به سلامتی دندون چهارهم توراهه درست خوشحالم دیر درآمده اما بازهم نگرانم و قصه میخورم ...
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:53
یک کار جدید
بابا جدید یادت داده هرچی دهنت میزاری بگی هااااااااااااااااااااااااااام بلند و کشیده از 9ماهگی فکر کنم دس دسی بلد بودی اما لان علاوه برد اون هام گفتن دستم هم میزنی
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:53
دمر خوابیدن
مدتیه یاد گرفتی از خواب بیدار میشی و کلی غرغر میکنی منم خودمو میزنم به خواب میایی و دمرو روی بالشت من یا بالش باب می خوابی فدات بشم
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:53
روزهای که گذشت
پیاده روی
هرم هوش
هرم هوش
اون روز دیدم صدات نمیاد امدم دیدم داری مدام سعی میکنی اینارو درست بندازی سر جاش راستی امروز برنامه پنجول میدا گفتم مامان توهم دست بزن دست زدی الان هر کار خوبی انجام میدی دست میزنی برای خودت ...
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:52
پیاده روی
اون روز باهم از در خونه تا سرکوچه که خیلی هم راه بود باهم رفتیم بیرون شما خیلی خوشت آمده بود به هرچی میرسیدی می خواستی برش داری می گفتم مامان آشغال بیا نگاهش میکردی می خواستی خم بشی و برش داری امابا حرف من پشیمون میشدی اصلا حاظر نبودی دستت تو بدی من تجربه جالب بود همه نگاهت میکردن کوچلو قدم برمیداشتی آدم میگفت درسته قورتت بدم همه کیف میکردن نکاه میکردن دوست دارم نفسم راستی کتونی هاتو یک هفته بیشتره خریدم عکس میزارم
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:52
روزهای که گذشت
اون روز نهار می خوریدیم چون دارم عین مورچه غذا برای زمستون انبار میکنم نهار مجبورشدیم تن ماهی بخوریم باب خیلی گرسنه بود تن ماهی آوردم سر سفر باز کردیم ترشی هم بود شما عین همیشه نهارتو زود دادم و آمدی تو سفره شیطونی کنی منم ترشی برداشتم ترسیدم دهنت بسوزونه که یک دفعه به طرز وحشتناکی لبه در تن ماهی دستم برید یک برش عمیق اینقدر درد گرفت که خواستم از هوش برم بابا محکم فشارش داد تا خونش بند بیا اما تموم دست بابا پرشد از خون مگه بند میامد تا یکساعت انگشتم سر بود وقتی باهاش کارمیکردم درد میکرد خلاصه اینم حکایت ما بود من مونده بودم کلی بادمجون برای سرخ کردن پیاز برای فریز کردن هویج وکرفس و...... تازه باید ترشی هم درست میکردم بااین انگ...
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:52





