پانیساپانیسا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

panisa

دندان

سلام پرنسس خانومی. عسلم این روزا خیلی بیقراری و اذیت میکنی . نمیدوم چرا . ولی اصلا سرحال نیستی گلم . دندونات مبارکت باشه عسلم . اونی که نصف رنگ کردم تازه داره بیرون میاد اونهایی که کامل رنگ کردم قبلا درآمدن ...
22 مهر 1392

مادر که باشی

مادر که باشی گاهی انقدر نخوابیدی که چشمانت هنگام شیر خوردن نوزادت روی  هم میرود و ناگاه چشم باز میکنی و میبینی فقط چند ثانیه ای گذشته و تو باز هم  از ترس خفه نشدن کودکت از خواب پریده ای... مادر که باشی گاهی آنقدر نرم میشوی که وقتی نیمه شب برای چندمین شب که  کودک 5 ماهه ات از خواب برمیخیزد و با چشمان بسته و خواب آلوده گریه که نه جیغ و  ناله میزند.کمی صبر میکی اما به ناگاه می شکنی و میباری پا به پای کودکت... مادر که باشی گاهی پاهایت برایت حکم دست هایت را دارند وقتی کودک گریانت در آغوش توست و لحظه ی نمیتوانی از او دست بکشی و کاری انجام بدهی  وسیله ای که لازم داری با دست پا بر میداری... مادر که باشی گاه...
22 مهر 1392

مادر که باشی

مادر که باشی گاهی انقدر نخوابیدی که چشمانت هنگام شیر خوردن نوزادت روی هم میرود و ناگاه چشم باز میکنی و میبینی فقط چند ثانیه ای گذشته و تو باز هم از ترس خفه نشدن کودکت از خواب پریده ای... مادر که باشی گاهی آنقدر نرم میشوی که وقتی نیمه شب برای چندمین شب که کودک 5 ماهه ات از خواب برمیخیزد و با چشمان بسته و خواب آلوده گریه که نه جیغ و ناله میزند.کمی صبر میکی اما به ناگاه می شکنی و میباری پا به پای کودکت... مادر که باشی گاهی پاهایت برایت حکم دست هایت را دارند وقتی کودک گریانت در آغوش توست و لحظه ی نمیتوانی از او دست بکشی و کاری انجام بدهی وسیله ای که لازم داری با دست پا بر میداری... مادر که باشی گاهی هر عضوی نقش عضو دیگ...
22 مهر 1392

کارهای من وتو

از صبح که بیدار میشی نمک پخش و پلا میکنی تاشب از چی بگم میترسم از قلم بیفته صبحانه عین آدم بزرگاها دیگه نون پنیر و کره مربا میدم بهت گاهی اوقات میل نداری اذیت میکنی منم نگران ازینکه ضعف میکنی کلی سر سفر بهم میزنی خراب کاری میکنی اول ها دوست نداشتم دیگه وسواس گذاشتم کنار وفقط تو رونگاه میکنم بهت لبخند میزم و لذت میبرم از هدیه ای که خدا بهم داده پانیسا جون دخترکم وقتی دستم رو می گیری باخودت می بری تو دنیای کودکیت دیگه هیچی نمی فهمم این دنیا رو باتمام خوبی ها بدی هاش جا میزارم برای آدم بزرگا چه حیف که بزرگ شدم کاش بچه بودم میان وعده با کلی ناز می خوری آب با لذت و کمال میل می خوری تا نزدیک آب سرد کن میریم یا صدای شیر آب میاد باصدای بلند م...
22 مهر 1392

کارهای من وتو

از صبح که بیدار میشی نمک پخش و پلا میکنی تاشب از چی بگم میترسم از قلم بیفته صبحانه عین آدم بزرگاها دیگه نون پنیر و کره مربا میدم بهت گاهی اوقات میل نداری اذیت میکنی منم نگران ازینکه ضعف میکنی کلی سر سفر بهم میزنی خراب کاری میکنی اول ها دوست نداشتم دیگه وسواس گذاشتم کنار وفقط تو رونگاه میکنم بهت لبخند میزم و لذت میبرم از هدیه ای که خدا بهم داده پانیسا جون دخترکم وقتی دستم رو می گیری باخودت می بری تو دنیای کودکیت دیگه هیچی نمی فهمم این دنیا رو باتمام خوبی ها بدی هاش جا میزارم برای آدم بزرگا چه حیف که بزرگ شدم کاش بچه بودم میان وعده با کلی ناز می خوری آب با لذت و کمال میل می خوری تا نزدیک آب سرد کن میریم یا صدای شیر آب میاد باصدای بلن...
22 مهر 1392

ضربه

دیروز بازی میکردیم که من خسته شدم وخوابیدم امدی محکم با سرت کوبیدی توی بنیم خیلی درد گرفت کبود شد یک صدای شکستن عین استخون پیچید تو سرم هنوزم درد میکنه این دغعه سوم راستی این روزها خیلی کمر درد میکنه برای اینکه هرجا میریم باید بغل باشی ناناز من چون هنوز خوب راه رفتن رو یاد نگرفتی یاد  گرفتی تعادل نداری کامل که اونم به مرور درست میشه اصلا خودتو ناراحت نکنه گلم فدای سرت مادر زاده درده فدای یکتارموت من درد بکشم یک لحظه ناراحتی تو رونبینم اون لحظه که زدی تو دماغم از درد به خودم پیچیدم اما چون تو بی منظور بودی داشتی از ته دل می خندیدی به روی خودم نیاوردم منم خندیدم که دردری احساس نکنم
22 مهر 1392

ضربه

دیروز بازی میکردیم که من خسته شدم وخوابیدم امدی محکم با سرت کوبیدی توی بنیم خیلی درد گرفت کبود شد یک صدای شکستن عین استخون پیچید تو سرم هنوزم درد میکنه این دغعه سوم راستی این روزها خیلی کمر درد میکنه برای اینکه هرجا میریم باید بغل باشی ناناز من چون هنوز خوب راه رفتن رو یاد نگرفتی یاد گرفتی تعادل نداری کامل که اونم به مرور درست میشه اصلا خودتو ناراحت نکنه گلم فدای سرت مادر زاده درده فدای یکتارموت من درد بکشم یک لحظه ناراحتی تو رونبینم اون لحظه که زدی تو دماغم از درد به خودم پیچیدم اما چون تو بی منظور بودی داشتی از ته دل می خندیدی به روی خودم نیاوردم منم خندیدم که دردری احساس نکنم
22 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به panisa می باشد