ضربه
دیروز بازی میکردیم که من خسته شدم وخوابیدم امدی محکم با سرت کوبیدی توی بنیم خیلی درد گرفت کبود شد یک صدای شکستن عین استخون پیچید تو سرم هنوزم درد میکنه این دغعه سوم
راستی این روزها خیلی کمر درد میکنه برای اینکه هرجا میریم باید بغل باشی ناناز من چون هنوز خوب راه رفتن رو یاد نگرفتی یاد گرفتی تعادل نداری کامل که اونم به مرور درست میشه
اصلا خودتو ناراحت نکنه گلم فدای سرت مادر زاده درده
فدای یکتارموت من درد بکشم یک لحظه ناراحتی تو رونبینم اون لحظه که زدی تو دماغم از درد به خودم پیچیدم اما چون تو بی منظور بودی داشتی از ته دل می خندیدی به روی خودم نیاوردم منم خندیدم که دردری احساس نکنم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ضربه
