بارون
باز باران با ترانه ميخورد بر بام خانه
يادم آمد کربلا را دشت پر شورو بلا را
گردش يک ظهر غمگين گرم و خونين
لرزش طفلان نالان زير تيغ و نيزه ها را
با صداي گريه هاي کودکانه وندرين صحراي سوزان
مي دود طفلي سه سالهپر ز ناله دل شکسته پاي خسته
آخ باران... آخ باران..
این اولین بارونی بود که دیدی خیلی دوست داشتی منم همین جور از صبح بارون امده عروسکم خیلی جالبه
خدا مهربونی کرد، تو رو سپرد دست خودم
دستت رو گرفتم و فهمیدم عاشقت شدم
خدا جونم ممنونم ازت
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بارون
