پانیساپانیسا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

panisa

91/09/29 شب یلدا

پانیسا عزیزم فردا شب خونه مامان مینا دعوتیم وتو اولین سالی هست که پیش ما هسشتی شب یلدا یا همون شب چله یلدا بر تو مبارک دخترم
7 مهر 1392

91/10/09 شعر برای دلبندم

عروسک قشنگ من عروسک قشنگ من قرمز پوشیده تو رخت خواب مخمل آبی خوابیده یه روز مامان رفته بازار اونُ خریده قشنگ‌تر از عروسکم هیچ‌کس ندیده. عروسک من چشماتُ وا کن وقتی که شب شد اون وقت لالا کن بیا بریم توی حیاط با من بازی کن توپ بازی و شن بازی و طناب بازی کن. دس دس دسی دس دس دسی بابا جون می‌آد صداش توی ایون می‌آد بابا جونم با مهمون می‌آد با چهره‌ی خندون می‌آد. دس دس دسی مامان جون می‌آد صداش توی ایوون می‌آد توی حیاط هی بارون می‌آد صداش توی ناودان می‌آد. صبح به مامان سلام میدم صبح به مامان سلام میدم صبح به بابام سلام میدم همین که چشمام وام...
7 مهر 1392

91/09/25 روضه

دختر عزیزم دیروز من یه نذر بزرگ داشتم اونم سفره حضرت رقیه بود کلی خسته شدیم هر دومون گاهی وقتا که می خوابی دلم خیلی برات تنگ میشه دوست دارم گلم هفته بعد شب یلداست و تو اولین ساله که یلدا پیشم هستی هندونه مامان از این بابت خیلی خوشحالم اینم خانم من بغل مامان جونی ...
7 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به panisa می باشد