91/10/09 شعر برای دلبندم
عروسک قشنگ من
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده
تو رخت خواب مخمل آبی خوابیده
یه روز مامان رفته بازار اونُ خریده
قشنگتر از عروسکم هیچکس ندیده.
عروسک من
چشماتُ وا کن
وقتی که شب شد
اون وقت لالا کن
بیا بریم توی حیاط با من بازی کن
توپ بازی و شن بازی و طناب بازی کن.

دس دس دسی
دس دس دسی
بابا جون میآد
صداش توی ایون میآد
بابا جونم با مهمون میآد
با چهرهی خندون میآد.
دس دس دسی
مامان جون میآد
صداش توی ایوون میآد
توی حیاط هی بارون میآد
صداش توی ناودان میآد.

صبح به مامان سلام میدم
صبح به مامان سلام میدم
صبح به بابام سلام میدم
همین که چشمام وامیشن
اونام واسه بوسیدنم
هرجانشستن پامیشن
مهمونامون هرکی باشن
مامان بزرگ یاعمه جون
بابا حاجی یاخاله جون
دروامیشه میگم سلام
خوشحال وشادومهربون
به آسمون میگم سلام
خورشید داره نورمیزنه
تودنیا هرچی خوبیه
بایک سلام مال منه

پدربزر گ
مادربزرگ
پدر بزرگ خوبم
همیشه مهربونه
وقتی که پیشم باشه
برام کتاب می خونه
مادر بزرگ نازم
خیلی برام عزیزه
هرچی غذا می پزه
خوشمزه و لذیذه
وقتی با اونها باشم
غصه و غم ندارم
دنیا برام قشنگه
هیچ چیزی کم ندارم.
سؤال
دویدم ودویدم
به یک سؤال رسیدم
کیه که توی دنیا
ماهی می ده به دریا؟
برف و تگرگ می سازه
درخت و برگ می سازه؟
به بلبلا آواز می ده
به موش دم دراز می ده
به آدمها خواب می ده
آفتاب و مهتاب می ده
جواب تو آسونه
خدای مهربونه
هر بچه ای می دونه

مادر بزرگ
مادربزرگ
وقتی اومد
خسته بود
چار قدش و
دور سرش
بسته بود
صدای کفشش که اومد
دویدم
دور گُلای دامنش
پریدم
بوسه زدم روی لُپاش
تموم شدن خستگی هاش

حسنی ما یه بره داشت
حسنی ما یه بره داشت
بره شو خیلی دوس میداشت
بره ی چاق و توپولی ، زبر و زرنگ و توقولی
دس کوچولو ، پا کوچولو ، پشم تنش کرک هلو
خودش سفید ، سمش سیا ، سرو کاکلش رنگ حنا
بچه های این ور ده ، اون ور ده ، پایین ده ، بالای ده
همگی باهاش دوس بودن
صبح که میشد از خونه در می اومدن
دور و برش جمع می شدن ، پشماشو شونه می زدن
به گردنش النگ دولنگ ، گل و گیله های رنگارنگ
حسنی ما سینه اش جلو سرش بالا قدم میزد تو کوچه ها نگاه میکرد به بچه ها
یه روز بهار
باباش اومد تو بیشه زار
داد زد : اهای حسن بیا کجایی بابا ؟
بره تو بیار ، خودتم بیا
قیچی تیز
پشم سفید
بره رو گرفت ، پشماشو چید
بره ی چاق و توپولی ، زبرو زرنگ و توقولی
شد جوجه ی پر کنده
همگی زدن به خنده
پیشیه میگفت : تو بره ای یا بچه موش لخت راه نرو یه چیزی بپوش
حسنی ما
شونه اش بالا
سرش پایین قدم میزد تو کوچه ها
نگاه میکرد روی زمین
ننه ی حسن دوون دوون اومد بیرون
پشما رو بسته بسته کرد
سفید و گلی دو دسته کرد
ریسید و تابید و کلاف کرد
شست و تمیز و صاف کرد
منظم و مرتب
پیچید توی چادر شب
یه جفت میل و یه مشت کلاف
حالا نباف و کی بباف
ننه حسن سر تا سر تابستون
نشسته بود تو ایوون
بی گفتگو ، بی های و هو
برای حسن لباس میبافت
فصل زمستون که رسید بارون اومد ، برف بارید
حسنی ما ، لباسو پوشید خرامون اومد میون میدون
حیوونا شاد و خندون
خانمی گفت : لباس حسن عالی شده قشنگ تر از قالی شده
پیشیه میگفت :لباس حسن قشنگه مثل پوست پلنگه
ببعی میگفت : بع ، سرده هوا ، نع
اما حسن ، لباس به تن ، خنده به لب
شونه شو داده بود عقب
میون برف بارون قدم میزد تو میدون
باباش بهش نیگاه میکرد دود چپق هوا میکرد
ننه ش میگفت : ننه حسنی ماشالله چشم نخوری ایشالله

چشم چشم دو ابرو
چشم چشم دو ابرو
دماغ و دهن یه گردو
حالا بذار دوتا گوش
موهاش نشه فراموش
چوب چوب یه گردن
این هم که گردی تن
دست دست دوتا پا
گانگشتها، جورابها
ببین چقدر قشنگه
حیف که بدونه رنگه
ببین چقدر قشنگه
حیف که بدونه رنگه

گل همه رنگش خوبه
گل همه رنگش خوبه
بچه زرنگش خوبه
تو کتابا نوشته
تنبلی کار زشته
تنبل همیشه خوابه
جاش توی رختخوابه
پاشو پاشو بیدارش کن
از رختخواب جداش کن
بشور دست و روشو
شانه بزن به موشو …

ای زنبور طلایی
ای زنبور طلایی نیش میزنی بلایی
پاشو پاشو بهاره گل واشده دوباره
پاشو پاشو بهاره گل واشده دوباره
کندو داری تو صحرا سر میزنی به هر جا
پاشو پاشو بهاره عسل بساز دوباره
پاشو پاشو بهاره عسل بساز دوباره
ای زنبور طلایی نیش میزنی بلایی
پاشو پاشو بهاره گل واشده دوباره
پاشو پاشو بهاره گل واشده دوباره

عروسک قشنگ من
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده
تو رخت خواب مخمل آبی خوابیده
یه روز مامان رفته بازار اونُ خریده
قشنگتر از عروسکم هیچکس ندیده.
عروسک من
چشماتُ وا کن
وقتی که شب شد
اون وقت لالا کن
بیا بریم توی حیاط با من بازی کن
توپ بازی و شن بازی و طناب بازی کن.

بهار
بهار یواش یواش میاد
صدای کفش پاش میاد
سرما دیگه بار سفر را بسته
منتظر فصل بهار نشسته
بهار میاد رو شاخه ها
برگ و شکوفه می ذاره
میون دشت، تو باغچه ها
گلهای خوشبو می کاره
ابرا میان به آسمون
نم نم بارون می باره
ماهم باید پنجره را واکنیم
بهار زیبا را تماشا کنیم
تو دلهامون بذر امید بکاریم
بگردیم و شادی را پیدا کنیم


91/10/09 شعر برای دلبندم
