پانیساپانیسا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

panisa

92/01/15 کمبود وزن و نگرانی من

دخترم چرا غذا نمی خوری آخه مامان جون دیروز بردمت دکتر اصلا ازت راضی نبود تو اسفند ماهم بردم همون بودی چه کارکنم من گفتم ندونه اما دکتر گفت نه .... خدا کنه لاغر نشی گلم دوست دارم
8 مهر 1392

92/01/18 خرید کالسکه

یک هفته پیش سه تایی رفتیم کالسه خریدم برای ناز گلم آخه قرار شده بریم مسافرت بابلسر برای اولین بار با پانسا جون رای اینک اذیت نشی بابا برات کالسکه خرید مبارکت باشه گلم ...
8 مهر 1392

92/01/24 دخترم منو ببخش

دختر گلم بخاطر تموم کمبود های که داریم منو ببخشش اگر مادر خوبی نیستم یا مهربون ولی این بدون خیلی دوست دارم وخیلی هم خسته هستم چند وقتی میشه خیلی بهانه میکنی امروز که بازی میکردی و خوت خوردی زمین گریه کردی کلی از خودم خجالت کشیدم محکم توی بغلم گرفتم وگفتم چیزی نیست گلم گریه نکن تو هم بدتر زدی زیر گریه فقط منو ببخش
8 مهر 1392

92/01/27 برای اولین بار

برای اولین بار بدون حضور بابای توخونه مامان بزرگ با تمام وجود داد زدی گفتی بابا کاش بازم بگی گلم البته الانم حرف میزنی یک چیزهای نامفهوم میگی یک ماه هستش که میگی بب مم دددد قققققققق تششش دوست دارم
8 مهر 1392

92/01/27 آرایشگاه

بعد اسفند ماه تازه فرصت کردم که برم آرایشگاه وطبق معمول شما رو گذاشتم خونه مامان بزرگ وایییییییییییی دخترگلم نمی دونم این همه وابستگی بین منو تو کی به وجود امد که نفهمیدم الن دارم کامل حس میکنم که یک مادرم ولی خیلی ضعیف در مقابل اشکهای درخشان تو عزیزم مامان بزرگ زنگ زدو گفت پانیسا گریه میکنه صدای گریه ات توی تلفن بد جور دلمو لرزوند حتی وقتی که برگشتم توی خواب هق هق میکردی فکر نمی کردم روزی باشه من دچار چنین وابستگی عمیقی باشم دوستدارم من ببخش برای هر اشکی که از چشمان زیبات ریخته که من باعثش بودم
8 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به panisa می باشد