دی 1378
امروز مامان خیلی دلش گرفته شاید بنویسم ولی چه فایده تو که نمی تونی بخونی این دنیا خیلی چیزای قشنگی داره اما تاوقتی که کوچیک هستی وقتی که بزرگ بشی و عین مامانی بشی کلی مشکل هست باید از سر راه برداری نی نی جون میدونی چیه من بابا خیلی خوشبختیم اما یک نفره هست که بدونش زندگی به من حروم کرده نمیدونم فقط از خدا کمک خواستم میدونم اون ا حسادت زیاده که داره اینجوری میکنه ولی بخدا من گناهی نکردم نی نی جون کاش بودی بابودنت تموم غصه های من تموم میشه وقتی تو باشی قول میدم غصه نخورم الان کلی گریه کردم ودلم سبک شده به بابای هم چیزی نگفتم هرچند خودش هم میدونه اون آدم مریضه وقصد اذیت کردن منو داره نی نی جون قول دادی این ماه بیای قربون دست پای کوچلوت بشم دیرنکنی اگر مامانی دوست داری بیا زود بیا بذار کمتر غصه بخور مدتیه به خاطر همین موضوع قلبم درد میکنه نی نی جون لاق تو بیا این غصه های من تبدیل به شادی کن
78/10/11


دی 1378
