دختر نازم
برای دخترگلم یه اسمون عشق میارم برای ناز اون چشاش سخاوت هدیه میارم یک دل پر امید ومهر,ترانه ساز غصه ها هدیه ی من به دخترم,همون غریب بی ریا ...
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:40
کار خیر
نمی خوام ریا بشه فقط قستم این دختر گلم بهت کار خیرو از همین بچکی یا د بدیم به درخواست من امسال فطریه رو -ریختیم به حساب بیمارهای خاص خدایا کار ی کن بچمون همیشه دستش تو کار خیر باشه الهی آمین بابا جون الان فیش آورد باورکن از بغض چشمام پر اشک شد خدایا منو ببخشش خیلی ناچیزبود
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:40
شروع غذاهای خانواده
دیگه کم کم باید بیای سر سفر بشینی گل دخترم برای اولین بار بی نهایت از الویه خوشت آمد برای اولین بار از نون حلوا خوشت آمد برای اولین بار از شعله زرد خوشت آمد برای اولین بار از طالبی با دانه های درشت خوشت آمد گل سفیدم از این به بعد باید کلی غذا رو امتحان کنی و مزه ای مختلف دوستدارم
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:40
دوربین
عید فطر
تولدت مبارک
سلام پانیسا جون گل سفیدم یکسال گذشت باتموم نگرانی های مادرانه خیلی خوش گذشت نمیدونم احساس میکنم کلی حرف برای گفتن دارم اندازه این یکسال اما نمیدونم از کجا شروع کنم وچی بگم دخترم قبل از همه باید منو ببخشی بخاطر تموم بی تجربگی هام بخاطر کوتاهیم بخاطر کامل نبودنم بخاطر سخت گیر بودنم بخاطر هر قطره اشکی که از بدو تولدت ریختی تا الان بخاطرناراحتیام بخاطر کمی ها و کاستی هام منو ببخشش اما این بدون دختر گلم من فقط میتونم بگم سعی خودمو کردم و میکنم برای اینکه اون چیزی که تو می خوای باشم تا آخرین نفسم اگرجای کم بوده و کم گذاشتم بدون از دستم نیموده وگرنه من تمام سعی ام اینکه تو رو خوشحال ببینم گل ناز اگر بخوام خاطراتو مرور کنم از ل...
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:40
روضه
دیشب رفتیم خونه خاله لیلا همسایمون روضه بود بعد شام شما اول کلی شارژبودی ولی بعد کلی اذیت کردی بغل کسی نرفتی ها ولی مدادم روسری منو میکشیدی و مم میخواستی وقتی مم میدادم فرار میکردی دوباره یکم می خوردی کلی کلافه ام کردی امدیم خونه خوابیدی گلم این اولین بار بود که تورو این جور جاهامی بردم پارسال خیلی کوچیک بودی وگذاشتمت پیش بابا اینقدر گریه کردی منم برگشتم خونه گل سفیدم
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:40
اولین افطاری
امشب با کلی دل نگرانی رفتیم افطاری و شام همسایه دعودت کرده بود رستوران برای اولین بار احساس کردم چقدر نبودن پدرت کنارم برام سخته خودمون دوت بودیم با همسایه هم رو وایستی داشتم خلاصه اول خوب بود بهت شعله زرد دادم که خیلی دوست داری می خوردی و با وسایل اونجاهم بازی میکردی قاشق... بعد کمی نون حلوا بهت دادم احساس کردم سیر شدی بهت یه کم شیر دادم فکر کنم شیر گاو بود چند بارهم غر زدی و مم دادم مدام می خواستی بیای بغلم روی صندلی بند نمی شدی که خلاصه برامون شام آوردن اول سوپ منم بهت سوپ دادم اسقبال کردی همش نگران بودم چون شام چیزی برات نبرده بودم شرایط اجازه نمی داد برای من که غذا آوردن ماست اینا رو دادم دستت که مشغول باشی منم غذا بخورم ...
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:40




