پانیساپانیسا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

panisa

90/09/03 انتظار خیلی سخته

این ماه بیشر از هرماه منتظر امدنت سبزت هستم که با امدنت جون دوباره بهم بدی نی نی جون امدنت یه امید و دریچه به زندگیم می دونم وفکر میکنم با امدنت هم برکت میاری تو خونه هم تنهای منو پر میکنی هم مشکلات من و حل میکنی شاید با بودنت زندگی بین من وباباشیرین تر بشه با آمدنت بابا یشتر بهم توجه کنه وبا بودنت مدام حواسش پیش من و تو باشه و نه بقیه خیلی چیزها آزارم میده می دونی تو انقدر کوچیک ونازی که اینها درکش سخته برات اما تو باش تاغم از این خونه بره وشادی جاش بیاد دوست دارم مامانی هنوزن نیامدی گاهی دلتنگ دست وپاهای کوچیکت میشم یعنی میشه یه روزی تو چشمهای من نگاه کنی و بخندی که من یادم بره برای چی ناراحت بودم برای بودنت لحظه شماری میکنم
7 مهر 1392

90/09/11 ماه محرم

الان چند روزیه از ماه محرم گذشته توروخدا قسمت میدم به طفل شیر خواره حضرت علی اصغر این ماه دیگه دلمو نشکن مامانم قربونت برم خونه به این بزرگی فقط انتظار تو رو میکشه پس کی میای اگر بدونی بعضی وقت ها چقدر تنهام زودتر میامدی قربونت بشم نازنین راستی می خوام با پدرت برم عکس بندازم یادگار جونی رو نگه داریم امیدوارم یه روز برسه که تو روببریم واز صوت زیبا و کوچیکت عکس بندازیم برات بوس می فرستم مامانی اینم مال تو چون نی نی خوبی بودی در اولین فرصت عکس وسایلهای که بهت قول دادم وخریدم و میزارم تو وبلاگت ...
7 مهر 1392

90/09/18 من مامان شدم

عزیزم به جمع ما خوش آمدی حتما برای امدنت جشن میگیریم امروز صبح فهمیدم که امدی بالاخره امدی عزیز مامان دوست دارم امیدوارم امدنت پر از خیر و برکت باشه برامون ازهمین اول از امام حسین و حضرت علی اصغر خواستم تو رو بهم بدن انشالله سال دیگه می برمت همایش شیر خواران ومقداری هم پول گذاشتم بندازم گهواره حضرت علی اصغر خیلی خوش امدی نازنینم
7 مهر 1392

مهر 1390

عسل مامان من به قولم وفا کردم حالا نوبت شماست قربونت برم وقتی میام اینجا نبودنت رو بیشتر احساس میکنم چون فقط من و تو هستیم برات چیزهای قشنگی خریدم یه بلوز شلوار کلاه نخی رنگش یاسه عین خودت لطیف نازه باباجونم یه ظرف غذا و یک سینی غذا برات خریده حالا بازم مونده مامان بزرگ هم کلی برات وسایل خرید نی نی جون همه منتظر امدنت هستم پس کی میای مامانم بیا دیگه خسته شدم بدون تو دنیا قشنگ نیست 90/07/28
7 مهر 1392

پاییز

اگربگم دلم یه دنیا برات تنگ شده شاید باور نکنی الان فصل پاییزه برگ درختا زردشدن دارم برای بابای یه ژاکت می بافم که زمستون سردش نشه ماه بعد زمستونه برف میاد من عاشق برفم فردا میرم پیش خاله فرحناز برای معاینه ازش بپرسم چرا فندق مامان اینقدر ناز میکنه نمیاد جیگر مامان تو بهم قول دادی ها شب خوش مامانم قربون اون دستهای کوچلوت بشم 90/08/03
7 مهر 1392

دلتنگی های من

ناز گل مامان خیلییییییییییییییییی دلم گرفته باورت میشه مامان داره گریه میکنه پس چرا نمیایی اشکای مامان میبینی توروخدا بیا این ماه منتظرتم بیاهمدم تنهای من باش همدم غمهای من باش بیا مال خودم باش میدونی وقتی مامان از کسی دلش میگیره حتی بابای میاد اینجا یک دل سیر گریه می کنه دوست ندارم کسی گریه منو ببینه ولی الان یک بغض بزرگ تو گلموه مامان فدات بشه بیای قول میدم دیگه غصه نخورم 90/08/13
7 مهر 1392

مهر 1390

جیگر مامان امروز خوبم راستشو بخوای 31 ماه که متوجه شدم دیگه نمیای کلی ناامید شدم آره میدونم امید به خدا همیشه هست وهرکی به خدا توکل کرد دست خالی نمی مونه خدایا شکرت شاید صلاح بوده نی نی جونم کلی لباس برات بافتم راستی دوتا مامان بزرگ مهربون داری دوتا پدر بزرگ خوب دوست داشتنی داری یه عمه ناز داری که الان دانشجو 2تا کتاب قصه برات خریده خیلی نازه یکی دیگه از عمه هات خیاطی بلده خیلی مانتو دوست داره 2تا عمو داری خیلی مهربونن یه خاله ناز داری عین فرشته مهربون ودلسوزه دخترم داره کوچلوه اما نه اندازه فرشته من یه دایی مهربونم داری بقیه افراد هم باید بعد امدنت معرفی کنم فلا همین 90/07/03
7 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به panisa می باشد