پانیساپانیسا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

panisa

پدر که باشی

بابا مهدی همیشه عاشقته و دوستت داره پدر که باشی!!! با تمام سختی ها و مشقت های روزگار، با دیدن غم فرزندت میگویی:"نگران نباش،درست میشود، خیالت تخت ، من پشتت هستم پدر که باشی ؛ سردت میشود و کت بر شانه ی فرزندت می اندازی. چهره ات خشن میشود و دلت دریایی ....... آرام نمیگیری تا تکه نانی نیاوری. پدر که باشی ؛ عصا میخواهی ولی نمیگویی. هرروز،خم تر از دیروز،جلوی آینه تمرین محکم ایستادن میکنی.... پدر که باشی ؛ در کتابی جایی نداری و هیچ چیز زیر پایت نیست... بی منت از این غریبگی هایت می گذری تا پدر باشی پشت خنده هایت فقط سکوت میکنی .... پدر که باشی ؛ به جرم پدر بودنت،حکم همیشه دویدن برایت می...
4 آبان 1392

روزگار

عزیزم وقتی به گذشته فکر میکنم یعنی اون وقت که تو به دنیا امدی میترسیدم نتونم ازت مراقبت کنم گریه میکردم تاچند ماه حال خودمو نمی فهمیدم خوشحالم دختری یک روز درکم میکنی تو هم مادر میشی ایشالله راستشو بخوای خیلی سخت بود اولین تجربه بچه داری تو سن کم کوچکترین آشنایی باهاش نداشتم خیلی سخت خیلی دست تنها ولی خوب خدا خودش کمک کرد سخت بود ولی ارزشش داشت من خودم خیلی ضعیف بودم ازهمه جهت اما الن یک مادرم خیلی سخت شدم خیلی محکم شدم اونقدر محکم میتونی تا آخرعمرم بهم تکیه کنی من همیشه کنارتم به هیچ قیمتی حاظر نمیشم ترکت کنم مگر بمیرم دوست دارم دخترکم
1 آبان 1392

روزگار

عزیزم وقتی به گذشته فکر میکنم یعنی اون وقت که تو به دنیا امدی میترسیدم نتونم ازت مراقبت کنم گریه میکردم تاچند ماه حال خودمو نمی فهمیدم خوشحالم دختری یک روز درکم میکنی تو هم مادر میشی ایشالله راستشو بخوای خیلی سخت بود اولین تجربه بچه داری تو سن کم کوچکترین آشنایی باهاش نداشتم خیلی سخت خیلی دست تنها ولی خوب خدا خودش کمک کرد سخت بود ولی ارزشش داشت من خودم خیلی ضعیف بودم ازهمه جهت اما الن یک مادرم خیلی سخت شدم خیلی محکم شدم اونقدر محکم میتونی تا آخرعمرم بهم تکیه کنی من همیشه کنارتم به هیچ قیمتی حاظر نمیشم ترکت کنم مگر بمیرم دوست دارم دخترکم
1 آبان 1392

یک حادثه

الهی من بمیرمممممممممممممممممممممممم اون روز انگشت کنار در موند مردم وزنده شدم بس که شیطونی دختر خدا رحم کرد چیزی نشد اینقدر برام تلخ بو د که دوست ندارم راجع بهش چی بنویسم
30 مهر 1392

یک حادثه

الهی من بمیرمممممممممممممممممممممممم اون روز انگشت کنار در موند مردم وزنده شدم بس که شیطونی دختر خدا رحم کرد چیزی نشد اینقدر برام تلخ بو د که دوست ندارم راجع بهش چی بنویسم
30 مهر 1392

چهارده ماه دوازده روزگی

پری شب خونه مامان مینا بودیم  درعمو اینا هم بودن وتوکلی بازی کردی شب یکبار بیدار شدی وشیر خوردی امادیشب واییییییییییییییییی که چقدر اذیت کردی تا صبح نخوابیدم هر 20دقیقه یکبار بیدار میشدی نمیدونم دندونت بود گرسنه بودی شیر مخوردی و میخوابیدی نمیدونم چی بگم دختر نازم امشب من امدم پای نت تو رفتی سرت گذاشتی روی شونه باباو خوابیدی بدون مم چون سیر بودی من همیشه اینقدر خوش شانس نیستم که خودت بخوابی به همین خاطر نمی تونم تو رو به کسی بسپارم جز دایی مصطفی که خیلی دوستش داری من هم به اندازه چشمام بهش اعتماد دارم که مراقبت نمیزاره برات اتفاقی بافته این روزها فقط بهانه میگیری و جیغ میزنی چون نمی تونی حرف بزنی سعی میکنی اینجور خواسته ات رو بهمو...
29 مهر 1392

چهارده ماه دوازده روزگی

پری شب خونه مامان مینا بودیم درعمو اینا هم بودن وتوکلی بازی کردی شب یکبار بیدار شدی وشیر خوردی امادیشب واییییییییییییییییی که چقدر اذیت کردی تا صبح نخوابیدم هر 20دقیقه یکبار بیدار میشدی نمیدونم دندونت بود گرسنه بودی شیر مخوردی و میخوابیدی نمیدونم چی بگم دختر نازم امشب من امدم پای نت تو رفتی سرت گذاشتی روی شونه باباو خوابیدی بدون مم چون سیر بودی من همیشه اینقدر خوش شانس نیستم که خودت بخوابی به همین خاطر نمی تونم تو رو به کسی بسپارم جز دایی مصطفی که خیلی دوستش داری من هم به اندازه چشمام بهش اعتماد دارم که مراقبت نمیزاره برات اتفاقی بافته این روزها فقط بهانه میگیری و جیغ میزنی چون نمی تونی حرف بزنی سعی میکنی اینجور خواسته ات رو بهمون ب...
29 مهر 1392

دندان

سلام پرنسس خانومی. عسلم  این روزا خیلی بیقراری و اذیت میکنی . نمیدوم چرا . ولی اصلا سرحال نیستی گلم . دندونات مبارکت باشه عسلم . اونی که نصف رنگ کردم تازه داره بیرون میاد اونهایی که کامل رنگ کردم قبلا درآمدن ...
22 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به panisa می باشد